عبد الله قطب بن محيى

375

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

شد ، آن‌گاه سايل پرسيد كه حال مردمان در معرفت اللّه نيز شايد چنين باشد كه هركس به حسب حال خود شناسد نه به حسب معروف كما هو حقّه در جواب گفته شد كه همانا شيخ عطار اين خواسته ، آنجا كه گفته : جملگى گر نيك و گر بد گفته‌اند * هرچه زو گفتند از خود گفته‌اند و همچنين ديگرى گفته : نظّاره‌كنانِ روى خوبت * چون درنگرند از كران‌ها در آينه عكس خويش بينند * ز اينجا است تفاوت نشان‌ها و نزيد الآن الاستشهاد بقول العارف فى المثنوى : هر كسى از ظن خود شد يار من * وز درون من نجست اسرار من و نزد اين تمثيل به ناظر از وراء زجاجه ملوّنه شد كه او مرئى را ملوّن بيند به لون زجاجه و تقسيم شد ناظر مذكور به دو قسم : يكى ناظرى كه اگر چه به حس چنان بيند اما به عقل داند كه مرئى در ذات خود نه ملوّن است به چنان لون وجه مقدار نحش تلوّن به لون زجاجه است كه او را لاحق شده در حس ، وجه مقدار نحش واقع او است در نفس خود ، همچون آن طبيب كه نبض خفته را مىديد و نحش خفتگى از آن مىرفت و چنين ناظر چون مرئى بىپرده بنمايد و ذلك يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ « 1 » او را چنانچه باشد دريابد . و وصف الحال چنين كس است آنچه عارف گفته : من آنم كز خيالاتش تراشنده وثن باشم * چو هنگام وصال آيد بتان را بت‌شكن باشم و حديث « انّ اللّه فى قبلة المصلّى » و حكايت غضب اينجا مذكور شد . و يك قسم ديگر ناظرى كه مرئى را ملوّن بيند به لون زجاجه و نيز ملوّن داند به آن لون ، چنانچه عقل او تابع حس او باشد و ( بر ) چنين كس چون حجاب مرتفع شود و مرئى چنانچه هست بنمايد ، آن انديشه راسخ و اعتقاد مقرر او را پيش گيرد و مانع او شود از ديدن

--> ( 1 ) . سوره طارق ، آيه 9 « آن روز ، رازها [ همه ] فاش شود » .